این روزا دلنوشته هام زیاد شده و انگاری تمامی ندارد میگم اینجا چقد خوبه هرچقد دلم بخواد برای تو مینویسم که اگه یه روز وبگردی تو نت کردی پیدا کنی ازم نشونه ای که یادت بیاره همیشه دوستت داشتم و دوستت خواهم داشت...

من برای تو مینویسم برای تو که تنهایی هایم پراز یاد توست، برای تویی ک قلبم منزلگه عشق توست، برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست، برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد.برای تویی ک سکوتت سخت‌ترین شکنجه من است.امشب دلم بی شمار گرفته است_برای تو،برای این حسی که بین ماهست، برای اینکه نمیدونم چم شده چی شد ک به اینجا رسیدیم هم قشنگِ هم دلگیر،قشنگیش واسه اینه که یکی هست بدونی خیلی دوستت داره و دوستش داری و دلگیری واسه اینه ک اگه یه روزی نباشه بدون اون چیکار باید بکنی،تنهایم مگذار دراین پس کوچه های نفرین شده،،...

دلم بی شمار گرفته ازین حسی ک تو وجودم چنگ میندازه

ک حتی نمیخام با کسی جز خودم ببینمت تو فقط باید برای من باشی با هیچکس جز من نباید خوش بگذرونی میدونم این ته خودخواهیِ اما دلمو نمیتونم قانع کنم ک اینجور نباش😔