یه وقتایی فقط می‌شینم، چشمامو می‌بندم و بهت فکر می‌کنم...

نه برای اینکه حرفی بزنم، نه برای اینکه چیزی بگم...

فقط می‌خوام دلم با دلت حرف بزنه...

می‌خوام اون‌قدر برات دعا کنم که آروم شی، بی‌هیچ دلیلی، بی‌هیچ توضیحی...

تو لازم نیست قوی باشی همیشه، من اینجام...

واسه وقتایی که دلت می‌گیره، که بغض میاد تا ته گلوت و نمی‌دونی به کی بگی...

من اینجام که حتی وقتی نمی‌تونی بگی حالت بده، بفهمم...

دعا می‌کنم واسه اون دلی که خسته‌ست ولی هنوز می‌تپه...

واسه اون قلب مهربونی که بیشتر از ظرفیّتش درد کشیده ولی صداش درنیومده...

واسه چشمات، که اگه امشبم بی‌خواب شدن، حداقل پر از اشک نباشن...

تو قوی‌ترین نیستی، نمی‌خوامم باشی...

تو خودتی، با همون دل‌نازکی قشنگت...

و من با تمام دلم، کنارتم... حتی تو سکوت، حتی وقتی دوری...