"هیچکس تو نمیشود…"
هرچقدر دور و برم شلوغ باشد، هرچقدر آدمها بیایند و بروند، هیچکس نمیتواند تو باشد…
هیچ نگاهی به اندازه نگاه تو مرا آرام نمیکند، هیچ صدایی مثل صدای تو گوشم را پر از امنیت نمیکند، هیچکسی حضورش شبیه تو نیست.
گاهی فکر میکنم اگر تمام دنیا را هم داشته باشم، اما تو نباشی، باز هم کم دارم. آدمها حرف میزنند، میخندند، کنارم هستند، اما هیچکس نمیتواند جای خالی تو را پر کند. نبودنت مثل سایهای است که هر لحظه مرا دنبال میکند، مثل شعری که نیمهکاره رها شده است، مثل آوازی که ناتمام مانده…
هر جا که میروم، ردپای تو را در خاطراتم حس میکنم. انگار عطر حضورت هنوز در هوای اطرافم مانده، انگار تمام لحظههایم با فکر تو درهم تنیده شده است. گاهی از خودم میپرسم: چرا هیچکس مثل تو نمیشود؟ چرا هیچکس نمیتواند برای من، همان باشد که تو هستی؟
میدانم که دلتنگی راهش را بلد است، میآید و در قلبم جا خوش میکند، میدانم که هر چقدر هم بخواهم حواسم را پرت کنم، باز هم فکرم پیش توست. اما کاش بدانی…
کاش بدانی که در این دنیا، برای من، هیچکس تو نمیشود.