به نام نغمه‌های دلتنگی

عزیزترینم،

نمی‌دانم الان که این را می‌خوانی، کجایی و در چه حالی… شاید سرت شلوغ باشد، شاید خسته‌ای، شاید هم آن‌قدر غرق روزمرگی شده‌ای که فرصتی برای فکر کردن نداری اما من… من هنوز همانم. هنوز هم تو را میان لحظه‌هایم مرور می‌کنم، هنوز هم نامت را در میان دلتنگی‌هایم زمزمه می‌کنم، هنوز هم وقتی می‌خواهم به کسی فکر کنم که برایم عزیز است، اولین اسمی که به ذهنم می‌آید، تویی.

نمی‌خواهم بگویم که چرا خبری از تو نیست، چرا فاصله بینمان بیشتر شده، چرا سکوت جای تمام حرف‌های قدیمی را گرفته… نه، هیچ‌کدام مهم نیست. مهم این است که من هنوز تو را در قلبم نگه داشته‌ام، هنوز هم اگر روزی بی‌هوا از راه برسی، جایی برایت خالی است.

این روزها خیابان‌ها پر از شلوغی و آدم‌هایی که عجله دارند اما من میان تمام این هیاهو دلم را می‌سپارم به خاطراتی که باهم ساختیم

گاهی آدم‌ها میان روزهایشان گم می‌شوند، میان دغدغه‌ها، میان خستگی‌ها، اما من هیچ‌وقت تو را گم نکرده‌ام. تو همیشه در گوشه‌ای از ذهنم زنده‌ای، مثل ترانه‌ای که هیچ‌وقت از خاطر نمی‌رود، مثل عطری که در هوا می‌ماند، مثل نوری که خاموش نمی‌شود.

اگر روزی دلتنگ شدی، اگر روزی احساس کردی کسی باید باشد که بی‌هیچ دلیلی دوستت داشته باشد، به یاد بیاور که من اینجا، در گوشه‌ای از دنیا، همیشه به یادت هستم…با تمام دلم