خاطرات
میخام بنویسم، از تو،از لحظه های خوبمون که کنار هم گذروندیم میخام بگم وقتی کنارمی،وقتی دستتو میگیرم دلم میخاد زمان متوقف بشه آخه نمیدونی چقدر حس خوبیه انگار قلبت دگ تو سینه ات نیست انگار دگ مال خودت نیستی و تمامت متعلق به اون میشه، میخام بگم چقدر خوبه که هستی تا این لحظه های خوبو تونستیم باهم ثبت کنیم.این دو روز که باهم بودیم قشنگترین لحظه برای من بود ۱۴۰۳/۹/۸ میخام ازین ببعد همه ی لحظه های باهم بودنمون رو اینجا ثبت کنم.
وقتی تو را در آغوش میگیرم،
همه چیز را از یاد میبرم!
یادم میرود سبزی از درختان است و آبی از آن آسمان...!
باور کن خودم را نیز از یاد میبرم.
و حتی یادم میرود،
زمستان سرد است و تابستان را باید در خُنَکای سایهای سر کرد.
میترسم در آغوشت،
حتی نفس کشیدن را فراموش کنم،
و حیات را ببازم!
و تو را...
من یک عشق...
از جنس داغ آغوش تو میخواستم....
یک بوسه...
به چسبندگی لب های تو میخواستم....
یک نوازشگر..
به لطافت گرمایِ دست های تو میخواستم...
من یک عاشق...
خاص به دیوانه گیِ تو میخواستم...
برای بودنم، نرفتنم,
من یک تو میخواستم فقط....
برای معشوقه ماندنم....
هر روز که میگذره، حس میکنم بیشتر از قبل دوست دارم
بیشتر روت حساس میشم،
بیشتر از قبل دلم میخاد پیشت باشم،
بیشتر از قبل دلم واسه نگاهت تنگ میشه،
بیشتر از قبل دلم برا بغل کردنت و دستای گرمت تنگ میشه
تو توی وجودت چی داری که اینقدر منو آروم میکنه؟
اینو بدون که تو پناهه همه برای خوب بودن منی:)) ❤🫂